بیلای نو نی آغاز میکنه!

من بیلا م دربه، آدم ضایعیم. مدام چیزهای مهم رو فراموش میکنم، مدام سوتی میدم و خیلی پیش میاد چیزی بگم که به بحث مربوطه ربط نداشته باشه و دلیلش در هپروت بودنم تو اون لحظه است. دقیقا نمیدونم از کی گیج بودنام شروع شد؛ ولی میدونم چیزی داشتم همیشه که بهش افتخار کنم.  اونم اینه که هر روز از سال اگه برگردم به ۳۶۵روز قبل، همون تاریخو نگاه کنم؛ با افتخار میتونم سرموبالا بگیرم و بگم: آره.من یه سال بزرگتر شدم. حالا نمیدونم کلا کمتر از بقیه درک میکنم که تجربه باید معلمم بشه یا نه، جدا چیزای درست و حسابی یاد میگیرم. 

اینا حل. ولی حقیقت اینه که این یکسالی که خونه موندم خیلی خیلی بیشتر فهمیدم. مردمک چشمام به بازتر شدنشون کمک کرد و عقل مبارکم هم کمک کرد تا از خواب بیدار شم. همه اش هم بخاطر این‌بود که مدت زیادی وقت داشتم و سوژه ای جز خودم خیر!

این بیلایی که الان اینجا نشسته و داره مینویسه خیلی خیلی قدرتمنده. این بیلا یاد گرفته خواسته هاش رو اولویت بندی کنه و جز علاقه و خانواده مسائل دیگه رو هم در نظر بگیره. این بیلا یاد گرفته حتی عشق واقعی رو. کاریو بکنه که به نفع عزیزاشه نه مطلقا به میلشون. این بیلا غرور رو، تکرو نبودن رو،بیش از حد دوست نداشتن رو یاد گرفته. این بیلا مهربونی خالص بی دردسرو یاد گرفته، قایم نشدن پشت چیزای عجیبو یاد گرفته، حتی حرف نزدن و فکر نکردن رو یاد گرفته. این بیلا داره یاد میگیره موقع تمرکز محو چیزی نشه. داره یاد میگیره چطوری با هم اتاقی هاش بسازه و داره اصول تجارت و معامله رو یاد میگیره.

من این بیلای جدیدو خیلی دوست دارم. به جای دنبال جواب سوال چرا من؟ گشتن و چیزی پیدا نکردن، دنبال روش خوب تموم کردنش میگرده. این بیلا خیلی خفنه:)

/ 0 نظر / 3 بازدید