اولین نقدی که بر شعرم رفت:))

رفتم در سایت شعر نو یکی از اشعارم را که برایم بی نهایت عزیز بود گذاشتم و آقایی با بیست سال تجربه شاعری و تحصیل کرده در ضمینه ادبیات شعرم را نقد کرد. نه نتها از نقدش بدم آمدم پیغامی دادم و گفتم که فلان را که گفتید نمیشود و مناسب بهمان نیست و .... جایی هم که کم آوردم گفتم من سواد ادبی ندارم و نمیتوانم تشخیص بدهم نمودم امروزیست یا بکردم.

در واقع ایرادی که از من گرفت دو چیز بود؛ چرا از فعل سبک نیشابوری استفاده میکنی؟ باید به زبان امروز شعر بگویی. و من اندیشیدم ایشان اگر در حیطه توانایی هایش بود، میرفت مهدی اخوان ثالث را هم از گور بیرون میکشید و بابت سبک خراسانیش مذمت میفرمود.

ایراد بعدی ایشان از شعرم این بود که معادله ی موجود در آنرا نتوانسته بود حل کند؛ و من فهمیدم شعری که فکر میکردم بهترین و قابل درک ترین شعر من است هم همان طور ریاضی وار معمایی دارد و یک دوبیتی به اینهمه دردسر نمی ارزد.

اول نا امید شدم. حق با جناب استاد بود، اگر او که ادیبی است نفهمد چه میگویم؛ اینجا دیگر ایراد من است. اما بعد به خودم گفتم خوب یاد بگیر. در محضر این بزرگوار و آن بزرگوار و این ادیب و آن شاعر. مگر نه اینکه ادبیات عشق اول :))) توست. خوب بیاموز به جای جا خالی دادن!مگر اینها از کجا شروع کردند؟ 

+ بیشتر اشعارم همین طور معما وار و به سبک خراسانیست. نه، پیرو اخوان ثالث نیستم.  و اشعار او را هم بیشتر از بقیه نخوانده ام. و از نظر گیج کنندگی از اول همین بودم، آنقدر که گاهی ناچارا معنی آنچه سروده بودم‌کنارش مینوشتم بعدا قاطی نکنم! و میدانم صحیح نیست آشفتگی های روانیت را وارد حوزه ادبیات بکنی. مثل پیکاسو دیوانه وار نقاشی کنی و چهار تا دیوانه خوششان بیاید( دروغ میگویم مگر؟) سعی میکنم اشعار خل وضعانه ام را دیگر انتشار ندهم.

++ مقایسه ام با پیکاسو تنها از نظر آشفتگی بود. آنقدر اعتماد به نفسم به سقف نچسبیده که بخواهم ایشانرا زیر سوال ببرم.

/ 0 نظر / 3 بازدید